- با توجّه بر اهمیّت موضوع «گسست نسلها»، دربارهی این موضوع توضیح دهید؟
-
پیش از هر چیز لازم میدانم، تعریفی از شکاف نسلها و مفهوم آن خدمت خوانندگان عزیز ارائه دهم. هرگروه سنّی، تجربهای خاص از جهان پیرامون خود دارد که موجب تفکیک این گروه از گروههای سنّی دیگر میگردد. تجربیّات از راههای گوناگون و در مسیر ارتباطات متنوّع با کانونهای مختلف، به دست میآید. این کانونها، میتواند شامل گروههای سنّی متفاوت گردد امّا بیشترین برخورد و تأثیرپذیری در میان همسالان به وقوع میپیوندد. شکاف نسلها در عرصههای مختلفی میتواند خود را بروز دهد. عقاید و نگرشها در مورد مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، ارزشهای مذهبی، نگرشهایی در زمینهی ازدواج و مفهوم خانواده، سبک زندگی و حتی مسائل کوچکتری مانند سبک هنری، نوع پوشش، آرایش، احترام به یکدیگر، راه رفتن و … از جمله تفاوتهای نسلهای مختلف با هم میباشد. به عنوان نمونه، نسل جدید نسبت به نسل پیشین، پرخاشگری بیشتری دارد، نسل پیش، زودتر، بحران نوجوانی را پشت سر میگذاشت، زودتر سرکار میرفت، ازدواج میکرد و خانواده تشکیل میداد، بزهکاری و اعتیاد و سایر ناهنجاریهای اجتماعی کمتر از نسل فعلی بود، که میتوان یکی از مهمترین دلائل آن را محکم بودن پایه و ارکان خانواده و حاکم بودن اعتقادات راسخ فکری، ارزشی و حتی مذهبی دانست. امّا نسل جدید -همانگونه که ذکر شد- بیشتر با کانونهای بیتجربهی همسالان، که نه دارای ارکان استوار و نه اعتقادات شکل گرفتهای است در ارتباط و تأثیرپذیری میباشد، بنابر این تجربهی این نسل، با تجربیّات نسل قبل متفاوت است؛ همانگونه که نسل قبل نیز نسبت به گروههای سنّی پیشترشان تا حدّی دگرگون شدهاند.
البته باید مدّ نظر قرار داد که نباید تفاوت نسلی را با
ویژگیهای دوره جوانی اشتباه گرفت. به لحاظ علم روانشناسی دورهی نوجوانی،
ویژگیهایی دارد که البته گذرا هم هست. در این دوره، ممکن است؛ رفتارها و
خواستهایی در جوان مشاهده شود که نباید با خصوصیّاتِ نسلی، آنها را اشتباه
گرفت. این خصوصیّات، به مرور زمان از بین خواهد رفت ولی تفاوتهای نسلی
همواره پایدار خواهد ماند.
جوانانِ متعلّق به طبقات و اقشار مختلف، تفاوتهای طبقاتی و
قشری خود را دارند. این تفاوت نسلها، یک امر جهانی است چرا که در سطح جهانی
هم تغییر ارزشها وجود دارد. شاید این تغییرات در جوامع مدرن و عقب مانده
چهرههای گوناگونی داشته باشد امّا هرگز در اصلِ وجود تفاوتها خدشهای وارد
نمیشود. در همهی جوامع این تغییرات زیستی و محیطی و رشد ناشی از فنّاوری،
باعث تفاوت ارزشها میان نسل جوان و نسل پیشین گردیده است.
2- این مفهوم «گسست نسلها» در حوزهی علم روانشناسی چه توضیحی دارد؟
-
در حوزهی علم روانشناسی، گسست نسلها مفهومی خاص مییابد. قلمرو آن پدر و مادر و فرزندانشان هستند و نکتهی اساسی در تفاوت نسلها، از دیدگاه متفاوت این دو نسل در رویارویی با مسائل است که هر کدام از دیدگاه خود به مسائل نگاه میکنند و نیز غالباً از یک پدیده، برداشتهایی متفاوت دارند. در این میان، والدین در تلاشاند؛ بر اساس تجربیات و دادههای قبلی خود تصمیمگیری نمایند و این تصمیم را به عنوان یک امر درست و قطعی به فرزندانشان، القاء کنند. از طرف دیگر نوجوان، درصدد است والدین را وادار به شنیدن دیدگاههای خود نماید و آنها را مجاب کند که فردی مستقل و صاحب اراده است. این شکاف، بیانگر همان تفاوت تجربیّات و درک رویدادهای زندگی برای دو نسل مختلف میباشد. باید توجّه داشت دوره نوجوانی زمان رهایی از وابستگیها و ورود بر صحنهی زندگی اجتماعی، فرهنگی و … است. بر خلاف دورهی کودکی که هنوز کودک، تصوّر خاصی از زندگی اجتماعی و آزادی از قیود خاص ندارد. اصالتاً مفهوم شکاف نسلها میان والدین و فرزندان، در این دوره پدید میآید و این دوره در شکلگیری شخصیّت آیندهی نوجوان، نقش بسیار مهمّی را ایفا میکند. از یک سو، نگرانی و آیندهنگری خانواده و نیز تصویری که این نهاد در رویای خود از آیندهي نوجوان دارد یا برای او تصویر میکند و از سوی دیگر، نیاز نوجوان به استقلال اندیشه و رفتار و نیز شناخت جهان پیرامون به روش آزمون و خطا و …. این شکاف را به یک چالش گریزناپذیر، تبدیل مینماید. بخش دیگری از اختلاف نظرها نیز به توقّعات دو طرف از یکدیگر بر میگردد. پدر و مادر از فرزند خود توقّع یک نوع رفتاری دارند که این انتظارات با علائق رفتاری نوجوان سازگار نیست. خانوادهها اصولاً از نحوهی راه رفتن و غذا خوردن نوجوانشان گرفته تا طریقهی درس خواندن و اندیشیدن، همواره یک الگوی خاص را به عنوان توقّع خویش به آنها القاء مینمایند و میگویند این را بپوش، آن را نه، اینجوری غذا بخور، فلان درس را بخوان و … در حالی که نوجوان در نهاد خود، خویشتن را نیازمند و مجاز به آزادی در رفتارهای فردی و اجتماعیاش میداند. نباید فراموش کرد که نوجوانانِ نسلهای جدید، فردگرا، خود محور و دارای رفتارهای آرمان گرایانه است که این عوامل سبب نبودن زبان و عقیدهی مشترک و نیز تفاوت در نحوهی تفکّر و برخورد میگردد که در نهایت بر عمیقتر شدن شکاف میان نسلها میانجامد.
3- به نظر شما چهراههایی برای کمرنگ کردن این گسست و نزدیکی بیشتر والدین و فرزندان وجود دارد؟
∙••••••• راههای گوناگونی برای کمرنگ کردن تضادها و نزدیکتر
نمودن فاصلهها وجود دارد که در اینجا به چند نکتهی مهمتر، بسنده میکنم.
شاید بتوان اساسیترین راه را، شناخت علائق نوجوان، به وسیلهی خانواده
دانست. نیازها و نگرانیها در صورتی انجام میگیرد که والدین با فرزند خود
رابطهای صحیح بر اساس همدلی و درک متقابل داشته باشند. اگر رابطهی انسانی
با نوجوان برقرار شود، نوجوان با والدین احساس راحتی و نزدیکی میکند و
میتواند به آنها اعتماد کند و گفتهها و ناگفتهها، نیازها و دلواپسیهایش را
برایشان بازگو نماید و والدین هم، با استدلال و منطقِ همراه با خونسردی و
متانت او را آگاه سازند.
به علاوه امروزه، نه در جامعهی ما بلکه در همهی جوامع دنیا،
نوجوانان پند پذیر نیستند و از نصیحت و امر و نهی و اجبار تنفّر دارند، از
نظر علم روانشناسی، علّت این امر از یک سو عقدهی حقارت به جا مانده نسبت به
تحکّم والدین و اطاعت از آنها در دورهی کودکی است و از سوی دیگر، بیداری
حسّ استقلال خواهی او، در این دورهی سنّی حسّاس و تکاملی است. نوجوان در
تلاش است؛ برچسب نام کودک را از خود جدا کرده و خود را به عنوان یک بزرگتر
در میان اطرافیان مطرح نماید. در نتیجه برای برقراری ارتباطی سالم و سازنده
جهت انتقال تجربیات مثبت و منطقی به نوجوان، باید به یاد داشت؛ پند و
اندرز در نوجوان نه تنها کارایی ندارد، بلکه آسیبهای تربیتی نیز در پی
خواهد داشت، پس باید از تحکّم به وی پرهیز کرد و تجربهها را در محیطی امن و
صمیمانه، به شکلی مستقیم و کاملاً اختیاری به وی ارائه نمود.
همچنین والدینی که از تحوّلات جامعه و پیشرفتهای تکنولوژیک جا
ماندهاند و در برابر این تغییرات، مقاومت میکنند و تفاوتهای نسل خود و
فرزندانشان را نمیپذیرند، نخواهند توانست، والدین مؤثّری باشند. این
والدین، باعث میشوند، نوجوانشان برای احیاء هویّت و اثبات استقلال خود، به
خارج از خانه پناه برد و چیزی را که در خانه و خانواده موفّق به کسب آن
نشده بود، در محیط بیرونی جستجو کند. پدر و مادرها باید به نوجوان خود گوش
دهند (نه این که صرفاً حرفهایشان را بشنوند) و تلاش کنند، نیازهای او را
دریابند. البته این رابطه هم نباید به گونهای تعریف شود که خانواده، همواره
صد در صد نیازهای نوجوان را بدون هیچ نظری اعمّ از مخالفت یا موافقت،
تعدیل یا مشروط کردن، ارضاء نماید. چرا که ارضای نیاز و اشباع نوجوان، خطر
وابستگی و عدم رشد به همراه دارد. توجّه به نیازهای فرزند در سنّین و مراحل
رشد و برخورد مناسب باید مدّ نظر قرار گیرد. بنابراین، در تربیت نوجوانان،
باید آزادیهای مشروع آنها محترم شمرده شده و زمینه برای دستیابی بر زندگی
مستقلّ آینده فراهم آید.
4- یکی از مواردی که باعث عمیقتر شدن گسست نسلها گشته،
رسانههای جمعی است. با این پدیده، چگونه میتوان جهت کمرنگ نمودن فاصلهی دو
نسل برخورد کرد.
∙••••••• ظهور رسانههای جمعی، پدیدهای قطعی است که به هیچ وجه
نمیتوان آن را نادیده گرفت یا در مقابل آن مقاومت نمود. امّا شکّی نیست که
استفاده از این رسانهها حتماً باید توسّط خانواده کنترل و آموزش داده شود.
در گذشته، رسانههای ارتباطی هرگز دارای این حجم از انباشتگی نبود. به
عنوان مثال سابق بر این شبکههای تلویزیونی محدود بودند در حالی که اکنون با
داشتن ماهواره، نوجوانان به راحتی با صدها شبکه که هر کدام محتوای خاصّی
دارد و نیز از فرهنگ ویژهای تبعیّت میکند در ارتباط است و این موضوع، تأثیر
چشمگیری در نحوهی برخورد و چگونگی رشد فرزندان دارد و تعلیم و تربیت
والدین را به شدّت تحتالشعاع قرار میدهد.
بهترین راه حل در این زمینه، استفاده از برنامهای مشخص همراه
با کنترل و پیگیری میباشد. در مورد اینترنت که یک پدیدهی جدید است، باید به
خاطر داشت در کنار مزایای فراوانش قادر است به آسانی زندگی یک جوان را
مختل سازد؛ بنابراین خانواده باید تلاش کند. نظارت کافی بر چگونگی کاربری
فرزندانش داشته باشد.
No comments:
Post a Comment