با توجه به اساس و عنوان این مقاله ، و با
در نظر گرفتن این معضل بعنوان یکی از اساسی ترین مسائل قابل توجه و درخور
ژرف نگری و پیگیری جدی و دلسوزانه شایان ذکر است که: با نگرشی هرچند گذرا
به ساختار فرهنگی و بافت اصلی جامعه ی ایرانی می توان به سادگی دریافت که
اساس نظام سنتی این جامعه خواه خوشایند خواه نه ، به شدت آمیخته با مذهب می
باشد. البته باید در نظر داشت که ، در فرهنگ غالب مشرق زمین ، چه در
کشورهای مسلمان و چه در کشورهایی با سایر مذاهب و ادیان ، تشابهاتی چشم گیر
دیده می شود. در جوامع مردسالار شرقی، که البته میل دارم بار سنگین منفی
آن را نادیده گرفته و تنها واقع بینانه به ترکیب این کلمه اشاره کنم ،
مردان به دلیل داشتن جایگاه اثبات شده ی اجتماعی ، مجال حضوری برجسته و
پررنگ در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی، بخصوص در زمینه ی نقش اصلی آنان
بعنوان نان آور خانه را داشته و کمابیش دارند ، که این در نهایت منجر به
توانبخشی به آنان برای به ظهور رساندن توانایی های بالقوه شان و در نتیجه
موفقیت و پیشرفت و در نهایت این ممارسات ، رسیدن به مهارت می باشد و به
روشنی پیداست که این مهارت خود توانمندی بیشتر و در دنباله مقبولیت مضاعفی
را به دنبال خواهد داشت ،که بسان افزودن حلقه هایی به این زنجیر است. در
مقایسه ای کوتاه و شاید بسیار ساده دختر بچه و پسر بچه ی ده ساله ای را با
توانایی های مشابه تصور کنید ، آیا واقعاً آنگونه که به پسران امکان و به
نوعی حق ابراز وجود و آزادی در حضور در اجتماع ، هرچند اجتماع خانواده و یا
محله،داده می شد؟ بایید تجربیات شخصی خود را کنار بگذاریم ،نمونه ی آن ای
که ،من شخصاً هرگز با محدودیت و تبعیض در خانواده مواجه نبودم ، ولی تعداد
زیادی از مراجعین من ، که البته اکثریت در سنین بالا هستند ،داستان های و
روایاتی از زندگی زنان دارند که البته امروزه هم گاه گاه در صفحه های مجلات
و کتاب ها به آن ها اشاره می شودو در تاریخ کتبی و روایی سرزمین ما هم کم
نبوده و نیست. در فضایی که بلند خندیدن دختران تقبیه ولی مورد توجه بودن
پسران از جانب دختران تحسین می شد. در جامعه ای که برای پسران ختنه سوران
می گرفتند ولی دختران را بعد از رسیدن به سن بلوغ و داشتن نشانه های زنانه
بیش از پیش در پستوها پنهان می کردند. در سنتی که دختران آفتاب مهتاب ندیده
مادرانی بودند که تنها نسیبشان ، در صورتی که سعادتمند بودند البته ، قاتق
چرب و سفره ی پرنان بود و پاداش جانی که بی دریغ در منزل برای پخت و پز و
رفت و روب و زایمان های زیادی که داشتند و در میانسالی دردهای جانکاه و
زجرهای نانگفتنی به آنان می داد، بهشتی بود که رایگان زیر پایشان پهن می شد
و بس.
در جامعه ای که داشتن پسر از افتخارات بود ،
و بسیاری از زنان با عنوان دخترزا بودن تحقیر و یا ناچار به تحمل همسر دوم
و سوم شوهر خود می شدند ، آیا زنان ارزشی برابر با مردان داشتند؟ که البته
امروزه مطالعات پزشکی نشانگر این است که اساساً تعیین جنسیت فرزند با
مردان است و زنان نقشی در آن ندارند. حال شما قضاوت کنید که با باز شدن
پرده ها و برون آمدن آنچه در پس این پرده های تیره بود، زنان خود را کجا
یافتند؟ زنان خود را ناتوان یافتند و ستم دیده . به حق یا به ناحق ، مردان
در تیررس آماج تیر نفرت و انتقام زنان قرار گرفتند. زنانی که تنها هنر خود
را پختن ترشی و مربا می دانستند ، که به راستی هم می توانست قسمتی از
توانمندی های آنان باشد نه تمام آن ، دیدند که در عرضه ی همان اجتماعی که
از حضور در آن می ترسیدند، به مدیرانی موفق بدل شدند و احترام و جایگانی
اگر نه بیشتر ، حداقل درپایه ی مردان بدست آوردند. زنان دیروز که بدون خرجی
ای که صبح ها برای خرید و امورات روزمره برایشان روی طاقچه گذاشته می شد ،
قادر به امرار معاش نبودند، امروز خود پابه پای شوهرانشان و حتی گاهاً
مستقل کنترل اقتصاد خانواده را به عهده دارند . پس زن امروز معیار اطاعت را
که از شاخصه های زنان شایسته ی دهه های قبل بود را از لیست شایستگی های
خود خط زد و به این فهرست استقلال و احترام متقابل را اضافه کرد.شعار کار
برابر ، مسئولیت برابر در نتیجه حقوق مساوی و رفتار برابر از دیگر عناوین
این فهرست بودند. و اما…… این آغاز چالشی ژرف در تمامی شعون زندگی مشترک و
زندگی زناشویی شد. مردانی که ناخواسته اما ناگزیر زاییده ی فرهنگ اطاعت طلب
بودند ، در جدال میان آنچه هست و آنچه باید باشد درگیر و سردرگم شدند.
از سویی پیشینه ی ذهنی و فرهنگی ای که
داشتند برای هضم استقلال زنان آن هم در کوتاه مدت دچار مشل شد و از سوی
دیگر در صورت انعطاف پذیری هم حتی خود درگیر سردرگمی و گم گشتگی شدند و خود
را در جایگاهی قرار دارند که فهم و باور آن ناشناخته و غالباً حتی ناممکن
می نمود. در سوی دیگر این ماجرا ، زنانی که بعد از سالیان سال ، توان ابراز
عقیده و وجود را پیدا کرده بودند اکنون خود را در جایگاهی شایسته و البته
جدید و متفاوت با آنچه بود می دیدند،که به خودی خود، کش و قوس ها وچالش های
جدید و دشواری را بهمراه داشت. در کشاکش این نبرد ابراز وجود گاه دچار
زیاده روی ها و اغراق هایی که عموماً ناشی از تجربه ی مسائلی جدید با آنچه
به آنان آموزش داده شده بود ، می شدند واین ناآشنا بودن به اصول استقلالِ
نیاموخته ولی خودیافته نیز برای آنان مشکلات را دوچندان می کرد. از بیان
این مقدمه ی نه چندان کوتاه ولی الزامی که البته سعی کردم تا به خلاصه ترین
وجه آن را بیان کنم،این قصد را داشته و دارم که به دو اصل مهم در زمینه ی
این موضوع ، که دامنه ی گسترده ای هم دارد و صحبت درباره ی آن به زمان و
بردباری نیاز دارد، اشاره کنم: اول اینکه، اساساً روند صعودی مسئله ی جدایی
در جهان مدرن ، به دلایل گوناگونی از جمله سست شدن بنیان خانواده و نیز از
بین رفتن بسیاری از معانی و مفاهیم اخلاقی و فرهنگی در کل جهان مسئله ایست
که نمی توان آن را به منطقه و یا ملیت خاصی محدود کرد و بررسی آن نیز بطور
حتم نیازمند برنامه ریزی علمی و مدللی با درنظر گرفتن آمارها و ارقام صحیح
است که از حوصله و به اعتقاد من توان یک فرد یا یک گروه کوچک خارج است و
به حرکتی گروهی و گسترده نیازمند می باشد. ثانیاً با توجه به دلایل و
سوابقی که سعی شد در آغاز به آنان اشاره شود ، در جوامعی که هنوز میان سنت و
مدرنیته دست و پا می زنند و هنوز هیچ یک از این دو نتوانسته بر دیگری غلبه
کند، و این سبب شده تا زیرساخت های اجتماعی دچار تزلزل شوند ، بررسی روند
صعودی طلاق کاری بس دشوار می نماید.
در پاره ای از مشاوراتی که با خانواده ها
داشته و دارم ، بسیاری یکی از دلایل مشاهده ی بیشتر این جدایی ها در خارج
از کشور، آزادی های اجتماعی بیشتر و شاید سخت نبودن عنوان طلاق را دلیل
افزایش آن در پی مهاجرت بیان می کنند حال آنکه این آزادی ها مجازیست یا
حقیقی که نمی خواهم اکنون وارد این حوزه شوم. همانطور که بسیاری از آمار و
یا حتی مشاهدات عینی در میان همان قشر کوچک اطرافیان گاه به سادگی گواه بر
طلاق های پنهان بسیاری هستند که به دلایل گوناگونی فقط عنوان قانونی و رسمی
ندارند ولی در باطن با همان شاخصه های طلاق های برون مرزی و صرفاً به
دلایلی زیر پوست بسیاری از روابط زناشویی به حیات پوسیده ی خود ادامه می
دهند و خود معضلی بر معضلات عظیم مسئله ی جدایی می افزایند. از بیان این
مطالب قصد دارم به نکته ای اشاره کنم ، و آن اینکه اگرچه آمار طلاق در خارج
از کشور بالا به نظر می رسد این آمار در داخل کشور هم نباید رقمی کوچک تر
باشد البته قصد ندارم از ارقام در این مقاله صحبت کنم آنچه کاملاً مشهود
است جامعه ی ایرانی درحال پوست انداختن و خارج شدن از پوسته ی قدیمی خود
است اینکه حاصل و موجودی که از این پوسته خارج می شود دیو باشد یا پری زاد
مطرح نیست ، هدف این است که به این موجود نوپا کمک شود تا به بهترین شکل
این دوران گذار را سپری کند و برای نسل آینده بستری مناسب فراهم شود تا در
این بستر به بار بنشیند . دانستن آنچه گذشته از ضروریات است تا بدانیم از
کجا به امروز رسیده ایم، ولی غرق شدن در این گذشته امروز را که گذشته ی
فردا خواهد بود نیز به تباهی می کشد. در حال حاضر با توجه به روند صعودی
جدایی ها و با درنظر گرفتن اینکه آثار و عوارض این معضل اجتماعی کوتاه مدت
نیست و با درگیر شدن خواه ناخواه کودکان در بحران خانواده،این مسئله به نسل
های بعد هم انتقال می یابد و تسلسلی غیرقابل کنترل را درپی خواهد داشت که
پیامدهایش بسیار سنگین و گاه غیرقابل جبران خواهد بود، باید به رتبه بندی
توجه به این مشکلات دقت نمود و سرفصل هایی را که از اهمیت و حساسیت بیشتری
برخوردارند در اولویت قرار دارد که از آن جمله رسیدگی به اوضاع روانی و
تاثبراتی ست که طلاق ها برای کودکان به ارمغان می آورند. کودکانی که بجای
بازی های کودکانه درگیر بازی پدر و مادر می شوند و مانند توپی در خلاء
عاطفی میان لجاجت ها و سماجت های آن ها به هرسو پرتاب می شوند و درگیر موضع
گیری ها و جانب داری هایی می شوند که نه تنها به آنان مربوط نیست بلکه به
لحاظ عاطفی هم حتی آنان را درگیر دوگانگی می کند. کودکی که ناگزیر است شبی
در خانه ی مادر و شبی در منزل پدر بماند با سیاه چاله ای عظیم در روح خود
مواجه می شود که برای پرکردن آن تمام وسعت کهکشان شاهد کافی نباشد.
درون گرایی ها و گرایش به دوستان و حتی مواد
مخدر و روانگردان از اولین نشانگانی ست که بطور روشن گواه بر نیاز کودکان
به خانه و خانواده ای گرم را بیان می کند. منظور از خانه فقط سرپناه و
مقصود از خانواده فقط کسانی نیست که معاش کودک را تامین می کنند، این از
بزرگترین اشتباهاتی ست که در جدایی ها به وفور دیده می شود.والدین برای
جبران تمامی کاستی های زمانی و عاطفی ای که برای کودک خود دارند، پول را
وسیله ای می کنند تا به فرزند خود نزدیک تر شوند و به بیانی بسیار صریح
محبت فرزند آزرده ی خود را از او بخرند. در این معامله ی هر دوسر ضرر ،
فرزند یاد می گیرد که می تواند با سوءاستفاده از این شرایط به تمامی خواسته
های معقول و حتی نا معقول خود برسد . عموماً در این کودکان گرایش و
وابستگی بیش از حد به یکی از دوستان و یا افراد فامیل دیده می شود. عده ای
نیز گوشه گیر شده و به طور کلی از اجتماع کناره می گیرند و از ترس آسیب
دوباره خود را در گوشه ای در خلوت پنهان می کنند و درهای وجود خود را به
روی دنیا می بندند. دانستن و آگاهی از حقایق، و در عین حال پیامدهای هر
انتخابی از مهم ترین نکات در تصمیم گیری صحیح می باشد، آگاهی از اینکه
جدایی چه پیامدهایی دارد و بهای این پیامدها شاهد دریچه های دیگری را به
روی افراد بازکند و مانع انتخاب های شتابزده گردد. اینکه راه جدایی همواره
موجود است ولی شاید بتوان زندگی را از منظری دیگر دید و شاید در این تغییر
نگرش راهی دیگر جست و سرمنزلی دیگر یافت ،نیازمند تحقیق ، صرف وقت و بذل
توجه است و همه ی اینها البته نیازمند مشاوره و استفاده از نظر یک مشاور
آگاه می باشد. بازنگری زندگی با معیار منطق و عقل ، بدون پیش داوری ،
باورهای نادرست ، لجاجت و پیش فرض ها ، شاید دریچه های امید را بار دیگر
برای حیات بخشیدن به گیاه آسیب دیده ی زندگی بازکند. ویرانی آسان ست اما
آفرینش و خلق علاوه بر استعداد و نیروی خلاقه به بذل توجه و زمان نیاز مبرم
دارد ، پس شاید بتوان با اندک تلاشی در جهت سازندگی حیاتی دوباره به روح
سبز زندگی دمید. تعداد مراجعینی که داشته و دارم که پدر یا مادر و یا هردو
مخالف ازدواج فرزندشان بوده و یا هستند ولی این خیر خواهی در دید فرزند
عداوت و دشمنی چهره می نماید و در نتیجه نادانسته همه در آـش آن می
سوزند.بهترین پیشنهاد من به پدران و مادران این بوده که به جای این جنگ
طاقت فرسا ، فقط از فرزندانشان بخواهند که با مراجعه به مشاورین آگاه و
انجان تست های روانشناسی ازدواج که من شخصاً به آن ایمان دارم در مسیر
زندگی مشترک آگاهانه قدم بگذارند. شاید تفاوت های فرهنگی، تحصیلی، اقتصادی،
تربیتی، خانوادگی، مذهبی، قومی و ملیتی که در ظاهر بی اهمیت می نمایند
ولیاین توان را دارند که اساسی ترین مشکلات را درپی بیاورند، در این تست ها
و به تبع نتایج آن نمایان شود و تلنگری در ذهن ایجاد کند که شاید می بایست
بار دیگر اساس این انتخاب حلاجی شود.
به هر تقدیر اگر انتخاب آگاهانه و از روی
شناخت نه فقط از روی احساسات و هورمون ها ، انجام گیرد به احتمال زیاد
مسائل و پیامدهای کمتری در آینده ی این زندگی مشترک متصور خواهد بود. شاید
اگر نیمی از زمانی را که هریک از ما صرف خرید و آرایشگاه و میهمانی می کنیم
، صرف توجه به دنیای درونی خود و دیگران البته می کردیم ، امروزه دنیا جای
زیباتری برای زندگی بود. در یک کلام و به عنوان یک زن و مادر ایرانی و نه
فقط با عنوان دکتر شیرین نوروی، قصد دارم به تمامی همنوعان خود در وهله ی
اول و در دنباله به تمامی ایارنیان عزیز از هر قشر و طبقه با هر توان مالی و
فرهنگی بگویم ، که آینده را ما می سازیم ، ما توان خلق کردن را داریم به
همان تناسب که توان نابودی را، پس از عناوینی نظیر من که دیوانه نیستم ، پس
چرا باید به روانشناس مراجعه کنم، دست برداریم و آینده ی خود و عزیزانمان
را تباه نکنیم و با شناخت و آگاهی ازدواج کنیم، بچه دار شویم و یا حتی جدا
شویم. هزینه ی این آگاهی اندک زمانی است که صرف می کنیم ولی هزینه ی
ناآگاهی عمری ست که در آتش غفلت می سوزد و آرزوهایی که شکوفه نزده می
سوزند. برای روان خود ارزش قائل باشیم و از آن حمایت و حفاظت کنیم.
بااامید شادی و شادکامی برای تمامی هموطنان
دکتر شیرین نوروی