Sunday, June 10, 2012

علل افزایش آمار طلاق در جامعه ی ایرانی کلیفرنیا


با توجه به اساس و عنوان این مقاله ، و با در نظر گرفتن این معضل بعنوان یکی از اساسی ترین مسائل قابل توجه و درخور ژرف نگری و پیگیری جدی و دلسوزانه شایان ذکر است که: با نگرشی هرچند گذرا به ساختار فرهنگی و بافت اصلی جامعه ی ایرانی می توان به سادگی دریافت که اساس نظام سنتی این جامعه خواه خوشایند خواه نه ، به شدت آمیخته با مذهب می باشد. البته باید در نظر داشت که ، در فرهنگ غالب مشرق زمین ، چه در کشورهای مسلمان و چه در کشورهایی با سایر مذاهب و ادیان ، تشابهاتی چشم گیر دیده می شود. در جوامع مردسالار شرقی، که البته میل دارم بار سنگین منفی آن را نادیده گرفته و تنها واقع بینانه به ترکیب این کلمه اشاره کنم ، مردان به دلیل داشتن جایگاه اثبات شده ی اجتماعی ، مجال حضوری برجسته و پررنگ در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی، بخصوص در زمینه ی نقش اصلی آنان بعنوان نان آور خانه را داشته و کمابیش دارند ، که این در نهایت منجر به توانبخشی به آنان برای به ظهور رساندن توانایی های بالقوه شان و در نتیجه موفقیت و پیشرفت و در نهایت این ممارسات ، رسیدن به مهارت می باشد و به روشنی پیداست که این مهارت خود توانمندی بیشتر و در دنباله مقبولیت مضاعفی را به دنبال خواهد داشت ،که بسان افزودن حلقه هایی به این زنجیر است. در مقایسه ای کوتاه و شاید بسیار ساده دختر بچه و پسر بچه ی ده ساله ای را با توانایی های مشابه تصور کنید ، آیا واقعاً آنگونه که به پسران امکان و به نوعی حق ابراز وجود و آزادی در حضور در اجتماع ، هرچند اجتماع خانواده و یا محله،داده می شد؟ بایید تجربیات شخصی خود را کنار بگذاریم ،نمونه ی آن ای که ،من شخصاً هرگز با محدودیت و تبعیض در خانواده مواجه نبودم ، ولی تعداد زیادی از مراجعین من ، که البته اکثریت در سنین بالا هستند ،داستان های و روایاتی از زندگی زنان دارند که البته امروزه هم گاه گاه در صفحه های مجلات و کتاب ها به آن ها اشاره می شودو در تاریخ کتبی و روایی سرزمین ما هم کم نبوده و نیست. در فضایی که بلند خندیدن دختران تقبیه ولی مورد توجه بودن پسران از جانب دختران تحسین می شد. در جامعه ای که برای پسران ختنه سوران می گرفتند ولی دختران را بعد از رسیدن به سن بلوغ و داشتن نشانه های زنانه بیش از پیش در پستوها پنهان می کردند. در سنتی که دختران آفتاب مهتاب ندیده مادرانی بودند که تنها نسیبشان ، در صورتی که سعادتمند بودند البته ، قاتق چرب و سفره ی پرنان بود و پاداش جانی که بی دریغ در منزل برای پخت و پز و رفت و روب و زایمان های زیادی که داشتند و در میانسالی دردهای جانکاه و زجرهای نانگفتنی به آنان می داد، بهشتی بود که رایگان زیر پایشان پهن می شد و بس.
در جامعه ای که داشتن پسر از افتخارات بود ، و بسیاری از زنان با عنوان دخترزا بودن تحقیر و یا ناچار به تحمل همسر دوم و سوم شوهر خود می شدند ، آیا زنان ارزشی برابر با مردان داشتند؟ که البته امروزه مطالعات پزشکی نشانگر این است که اساساً تعیین جنسیت فرزند با مردان است و زنان نقشی در آن ندارند. حال شما قضاوت کنید که با باز شدن پرده ها و برون آمدن آنچه در پس این پرده های تیره بود، زنان خود را کجا یافتند؟ زنان خود را ناتوان یافتند و ستم دیده . به حق یا به ناحق ، مردان در تیررس آماج تیر نفرت و انتقام زنان قرار گرفتند. زنانی که تنها هنر خود را پختن ترشی و مربا می دانستند ، که به راستی هم می توانست قسمتی از توانمندی های آنان باشد نه تمام آن ، دیدند که در عرضه ی همان اجتماعی که از حضور در آن می ترسیدند، به مدیرانی موفق بدل شدند و احترام و جایگانی اگر نه بیشتر ، حداقل درپایه ی مردان بدست آوردند. زنان دیروز که بدون خرجی ای که صبح ها برای خرید و امورات روزمره برایشان روی طاقچه گذاشته می شد ، قادر به امرار معاش نبودند، امروز خود پابه پای شوهرانشان و حتی گاهاً مستقل کنترل اقتصاد خانواده را به عهده دارند . پس زن امروز معیار اطاعت را که از شاخصه های زنان شایسته ی دهه های قبل بود را از لیست شایستگی های خود خط زد و به این فهرست استقلال و احترام متقابل را اضافه کرد.شعار کار برابر ، مسئولیت برابر در نتیجه حقوق مساوی و رفتار برابر از دیگر عناوین این فهرست بودند. و اما…… این آغاز چالشی ژرف در تمامی شعون زندگی مشترک و زندگی زناشویی شد. مردانی که ناخواسته اما ناگزیر زاییده ی فرهنگ اطاعت طلب بودند ، در جدال میان آنچه هست و آنچه باید باشد درگیر و سردرگم شدند.
از سویی پیشینه ی ذهنی و فرهنگی ای که داشتند برای هضم استقلال زنان آن هم در کوتاه مدت دچار مشل شد و از سوی دیگر در صورت انعطاف پذیری هم حتی خود درگیر سردرگمی و گم گشتگی شدند و خود را در جایگاهی قرار دارند که فهم و باور آن ناشناخته و غالباً حتی ناممکن می نمود. در سوی دیگر این ماجرا ، زنانی که بعد از سالیان سال ، توان ابراز عقیده و وجود را پیدا کرده بودند اکنون خود را در جایگاهی شایسته و البته جدید و متفاوت با آنچه بود می دیدند،که به خودی خود، کش و قوس ها وچالش های جدید و دشواری را بهمراه داشت. در کشاکش این نبرد ابراز وجود گاه دچار زیاده روی ها و اغراق هایی که عموماً ناشی از تجربه ی مسائلی جدید با آنچه به آنان آموزش داده شده بود ، می شدند واین ناآشنا بودن به اصول استقلالِ نیاموخته ولی خودیافته نیز برای آنان مشکلات را دوچندان می کرد. از بیان این مقدمه ی نه چندان کوتاه ولی الزامی که البته سعی کردم تا به خلاصه ترین وجه آن را بیان کنم،این قصد را داشته و دارم که به دو اصل مهم در زمینه ی این موضوع ، که دامنه ی گسترده ای هم دارد و صحبت درباره ی آن به زمان و بردباری نیاز دارد، اشاره کنم: اول اینکه، اساساً روند صعودی مسئله ی جدایی در جهان مدرن ، به دلایل گوناگونی از جمله سست شدن بنیان خانواده و نیز از بین رفتن بسیاری از معانی و مفاهیم اخلاقی و فرهنگی در کل جهان مسئله ایست که نمی توان آن را به منطقه و یا ملیت خاصی محدود کرد و بررسی آن نیز بطور حتم نیازمند برنامه ریزی علمی و مدللی با درنظر گرفتن آمارها و ارقام صحیح است که از حوصله و به اعتقاد من توان یک فرد یا یک گروه کوچک خارج است و به حرکتی گروهی و گسترده نیازمند می باشد. ثانیاً با توجه به دلایل و سوابقی که سعی شد در آغاز به آنان اشاره شود ، در جوامعی که هنوز میان سنت و مدرنیته دست و پا می زنند و هنوز هیچ یک از این دو نتوانسته بر دیگری غلبه کند، و این سبب شده تا زیرساخت های اجتماعی دچار تزلزل شوند ، بررسی روند صعودی طلاق کاری بس دشوار می نماید.
در پاره ای از مشاوراتی که با خانواده ها داشته و دارم ، بسیاری یکی از دلایل مشاهده ی بیشتر این جدایی ها در خارج از کشور، آزادی های اجتماعی بیشتر و شاید سخت نبودن عنوان طلاق را دلیل افزایش آن در پی مهاجرت بیان می کنند حال آنکه این آزادی ها مجازیست یا حقیقی که نمی خواهم اکنون وارد این حوزه شوم. همانطور که بسیاری از آمار و یا حتی مشاهدات عینی در میان همان قشر کوچک اطرافیان گاه به سادگی گواه بر طلاق های پنهان بسیاری هستند که به دلایل گوناگونی فقط عنوان قانونی و رسمی ندارند ولی در باطن با همان شاخصه های طلاق های برون مرزی و صرفاً به دلایلی زیر پوست بسیاری از روابط زناشویی به حیات پوسیده ی خود ادامه می دهند و خود معضلی بر معضلات عظیم مسئله ی جدایی می افزایند. از بیان این مطالب قصد دارم به نکته ای اشاره کنم ، و آن اینکه اگرچه آمار طلاق در خارج از کشور بالا به نظر می رسد این آمار در داخل کشور هم نباید رقمی کوچک تر باشد البته قصد ندارم از ارقام در این مقاله صحبت کنم آنچه کاملاً مشهود است جامعه ی ایرانی درحال پوست انداختن و خارج شدن از پوسته ی قدیمی خود است اینکه حاصل و موجودی که از این پوسته خارج می شود دیو باشد یا پری زاد مطرح نیست ، هدف این است که به این موجود نوپا کمک شود تا به بهترین شکل این دوران گذار را سپری کند و برای نسل آینده بستری مناسب فراهم شود تا در این بستر به بار بنشیند . دانستن آنچه گذشته از ضروریات است تا بدانیم از کجا به امروز رسیده ایم، ولی غرق شدن در این گذشته امروز را که گذشته ی فردا خواهد بود نیز به تباهی می کشد. در حال حاضر با توجه به روند صعودی جدایی ها و با درنظر گرفتن اینکه آثار و عوارض این معضل اجتماعی کوتاه مدت نیست و با درگیر شدن خواه ناخواه کودکان در بحران خانواده،این مسئله به نسل های بعد هم انتقال می یابد و تسلسلی غیرقابل کنترل را درپی خواهد داشت که پیامدهایش بسیار سنگین و گاه غیرقابل جبران خواهد بود، باید به رتبه بندی توجه به این مشکلات دقت نمود و سرفصل هایی را که از اهمیت و حساسیت بیشتری برخوردارند در اولویت قرار دارد که از آن جمله رسیدگی به اوضاع روانی و تاثبراتی ست که طلاق ها برای کودکان به ارمغان می آورند. کودکانی که بجای بازی های کودکانه درگیر بازی پدر و مادر می شوند و مانند توپی در خلاء عاطفی میان لجاجت ها و سماجت های آن ها به هرسو پرتاب می شوند و درگیر موضع گیری ها و جانب داری هایی می شوند که نه تنها به آنان مربوط نیست بلکه به لحاظ عاطفی هم حتی آنان را درگیر دوگانگی می کند. کودکی که ناگزیر است شبی در خانه ی مادر و شبی در منزل پدر بماند با سیاه چاله ای عظیم در روح خود مواجه می شود که برای پرکردن آن تمام وسعت کهکشان شاهد کافی نباشد.
درون گرایی ها و گرایش به دوستان و حتی مواد مخدر و روانگردان از اولین نشانگانی ست که بطور روشن گواه بر نیاز کودکان به خانه و خانواده ای گرم را بیان می کند. منظور از خانه فقط سرپناه و مقصود از خانواده فقط کسانی نیست که معاش کودک را تامین می کنند، این از بزرگترین اشتباهاتی ست که در جدایی ها به وفور دیده می شود.والدین برای جبران تمامی کاستی های زمانی و عاطفی ای که برای کودک خود دارند، پول را وسیله ای می کنند تا به فرزند خود نزدیک تر شوند و به بیانی بسیار صریح محبت فرزند آزرده ی خود را از او بخرند. در این معامله ی هر دوسر ضرر ، فرزند یاد می گیرد که می تواند با سوءاستفاده از این شرایط به تمامی خواسته های معقول و حتی نا معقول خود برسد . عموماً در این کودکان گرایش و وابستگی بیش از حد به یکی از دوستان و یا افراد فامیل دیده می شود. عده ای نیز گوشه گیر شده و به طور کلی از اجتماع کناره می گیرند و از ترس آسیب دوباره خود را در گوشه ای در خلوت پنهان می کنند و درهای وجود خود را به روی دنیا می بندند. دانستن و آگاهی از حقایق، و در عین حال پیامدهای هر انتخابی از مهم ترین نکات در تصمیم گیری صحیح می باشد، آگاهی از اینکه جدایی چه پیامدهایی دارد و بهای این پیامدها شاهد دریچه های دیگری را به روی افراد بازکند و مانع انتخاب های شتابزده گردد. اینکه راه جدایی همواره موجود است ولی شاید بتوان زندگی را از منظری دیگر دید و شاید در این تغییر نگرش راهی دیگر جست و سرمنزلی دیگر یافت ،نیازمند تحقیق ، صرف وقت و بذل توجه است و همه ی اینها البته نیازمند مشاوره و استفاده از نظر یک مشاور آگاه می باشد. بازنگری زندگی با معیار منطق و عقل ، بدون پیش داوری ، باورهای نادرست ، لجاجت و پیش فرض ها ، شاید دریچه های امید را بار دیگر برای حیات بخشیدن به گیاه آسیب دیده ی زندگی بازکند. ویرانی آسان ست اما آفرینش و خلق علاوه بر استعداد و نیروی خلاقه به بذل توجه و زمان نیاز مبرم دارد ، پس شاید بتوان با اندک تلاشی در جهت سازندگی حیاتی دوباره به روح سبز زندگی دمید. تعداد مراجعینی که داشته و دارم که پدر یا مادر و یا هردو مخالف ازدواج فرزندشان بوده و یا هستند ولی این خیر خواهی در دید فرزند عداوت و دشمنی چهره می نماید و در نتیجه نادانسته همه در آـش آن می سوزند.بهترین پیشنهاد من به پدران و مادران این بوده که به جای این جنگ طاقت فرسا ، فقط از فرزندانشان بخواهند که با مراجعه به مشاورین آگاه و انجان تست های روانشناسی ازدواج که من شخصاً به آن ایمان دارم در مسیر زندگی مشترک آگاهانه قدم بگذارند. شاید تفاوت های فرهنگی، تحصیلی، اقتصادی، تربیتی، خانوادگی، مذهبی، قومی و ملیتی که در ظاهر بی اهمیت می نمایند ولیاین توان را دارند که اساسی ترین مشکلات را درپی بیاورند، در این تست ها و به تبع نتایج آن نمایان شود و تلنگری در ذهن ایجاد کند که شاید می بایست بار دیگر اساس این انتخاب حلاجی شود.
به هر تقدیر اگر انتخاب آگاهانه و از روی شناخت نه فقط از روی احساسات و هورمون ها ، انجام گیرد به احتمال زیاد مسائل و پیامدهای کمتری در آینده ی این زندگی مشترک متصور خواهد بود. شاید اگر نیمی از زمانی را که هریک از ما صرف خرید و آرایشگاه و میهمانی می کنیم ، صرف توجه به دنیای درونی خود و دیگران البته می کردیم ، امروزه دنیا جای زیباتری برای زندگی بود. در یک کلام و به عنوان یک زن و مادر ایرانی و نه فقط با عنوان دکتر شیرین نوروی، قصد دارم به تمامی همنوعان خود در وهله ی اول و در دنباله به تمامی ایارنیان عزیز از هر قشر و طبقه با هر توان مالی و فرهنگی بگویم ، که آینده را ما می سازیم ، ما توان خلق کردن را داریم به همان تناسب که توان نابودی را، پس از عناوینی نظیر من که دیوانه نیستم ، پس چرا باید به روانشناس مراجعه کنم، دست برداریم و آینده ی خود و عزیزانمان را تباه نکنیم و با شناخت و آگاهی ازدواج کنیم، بچه دار شویم و یا حتی جدا شویم. هزینه ی این آگاهی اندک زمانی است که صرف می کنیم ولی هزینه ی ناآگاهی عمری ست که در آتش غفلت می سوزد و آرزوهایی که شکوفه نزده می سوزند. برای روان خود ارزش قائل باشیم و از آن حمایت و حفاظت کنیم.
بااامید شادی و شادکامی برای تمامی هموطنان
دکتر شیرین نوروی

Generation Gap


-    با توجّه بر اهمیّت موضوع «گسست نسلها»، دربارهی این موضوع توضیح دهید؟
  • پیش از هر چیز لازم میدانم، تعریفی از شکاف نسلها و مفهوم آن خدمت خوانندگان عزیز ارائه دهم. هرگروه سنّی، تجربهای خاص از جهان پیرامون خود دارد که موجب تفکیک این گروه از گروههای سنّی دیگر میگردد. تجربیّات از راههای گوناگون و در مسیر ارتباطات متنوّع با کانونهای مختلف، به دست میآید. این کانونها، میتواند شامل گروههای سنّی متفاوت گردد امّا بیشترین برخورد و تأثیرپذیری در میان همسالان به وقوع میپیوندد. شکاف نسلها در عرصههای مختلفی میتواند خود را بروز دهد. عقاید و نگرشها در مورد مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، ارزشهای مذهبی، نگرشهایی در زمینهی ازدواج و مفهوم خانواده، سبک زندگی و حتی مسائل کوچکتری مانند سبک هنری، نوع پوشش، آرایش، احترام به یکدیگر، راه رفتن و … از جمله تفاوتهای نسلهای مختلف با هم میباشد. به عنوان نمونه، نسل جدید نسبت به نسل پیشین، پرخاشگری بیشتری دارد، نسل پیش، زودتر، بحران نوجوانی را پشت سر میگذاشت، زودتر سرکار میرفت، ازدواج میکرد و خانواده تشکیل میداد، بزهکاری و اعتیاد و سایر ناهنجاریهای اجتماعی کمتر از نسل فعلی بود، که میتوان یکی از مهمترین دلائل آن را محکم بودن پایه و ارکان خانواده و حاکم بودن اعتقادات راسخ فکری، ارزشی و حتی مذهبی دانست. امّا نسل جدید -همانگونه که ذکر شد- بیشتر با کانونهای بیتجربهی همسالان، که نه دارای ارکان استوار و نه اعتقادات شکل گرفتهای است در ارتباط و تأثیرپذیری میباشد، بنابر این تجربهی این نسل، با تجربیّات نسل قبل متفاوت است؛ همانگونه که نسل قبل نیز نسبت به گروههای سنّی پیشترشان تا حدّی دگرگون شدهاند.
البته باید مدّ نظر قرار داد که نباید تفاوت نسلی را با ویژگیهای دوره جوانی اشتباه گرفت. به لحاظ علم روانشناسی دورهی نوجوانی، ویژگیهایی دارد که البته گذرا هم هست. در این دوره، ممکن است؛ رفتارها و خواستهایی در جوان مشاهده شود که نباید با خصوصیّاتِ نسلی، آنها را اشتباه گرفت. این خصوصیّات، به مرور زمان از بین خواهد رفت ولی تفاوتهای نسلی همواره پایدار خواهد ماند.
جوانانِ متعلّق به طبقات و اقشار مختلف، تفاوتهای طبقاتی و قشری خود را دارند. این تفاوت نسلها، یک امر جهانی است چرا که در سطح جهانی هم تغییر ارزشها وجود دارد. شاید این تغییرات در جوامع مدرن و عقب مانده چهرههای گوناگونی داشته باشد امّا هرگز در اصلِ وجود تفاوتها خدشهای وارد نمیشود. در همهی جوامع این تغییرات زیستی و محیطی و رشد ناشی از فنّاوری، باعث تفاوت ارزشها میان نسل جوان و نسل پیشین گردیده است.
2-    این مفهوم «گسست نسلها» در حوزهی علم روانشناسی چه توضیحی دارد؟
  • در حوزهی علم روانشناسی، گسست نسلها مفهومی خاص مییابد. قلمرو آن پدر و مادر و فرزندانشان هستند و نکتهی اساسی در تفاوت نسلها، از دیدگاه متفاوت این دو نسل در رویارویی با مسائل است که هر کدام از دیدگاه خود به مسائل نگاه میکنند و نیز غالباً از یک پدیده، برداشتهایی متفاوت دارند. در این میان، والدین در تلاشاند؛ بر اساس تجربیات و دادههای قبلی خود تصمیمگیری نمایند و این تصمیم را به عنوان یک امر درست و قطعی به فرزندانشان، القاء کنند. از طرف دیگر نوجوان، درصدد است والدین را وادار به شنیدن دیدگاههای خود نماید و آنها را مجاب کند که فردی مستقل و صاحب اراده است. این شکاف، بیانگر همان تفاوت تجربیّات و درک رویدادهای زندگی برای دو نسل مختلف میباشد. باید توجّه داشت دوره نوجوانی زمان رهایی از وابستگیها و ورود بر صحنهی زندگی اجتماعی، فرهنگی و … است. بر خلاف دورهی کودکی که هنوز کودک، تصوّر خاصی از زندگی اجتماعی و آزادی از قیود خاص ندارد. اصالتاً مفهوم شکاف نسلها  میان والدین و فرزندان، در این دوره پدید میآید و این دوره در شکلگیری شخصیّت آیندهی نوجوان، نقش بسیار مهمّی را ایفا میکند. از یک سو، نگرانی و آیندهنگری خانواده و نیز تصویری که این نهاد در رویای خود از آیندهي نوجوان دارد یا برای او تصویر میکند و از سوی دیگر، نیاز نوجوان به استقلال اندیشه و رفتار و نیز شناخت جهان پیرامون به روش آزمون و خطا و …. این شکاف را به یک چالش گریزناپذیر، تبدیل مینماید. بخش دیگری از اختلاف نظرها نیز به توقّعات دو طرف از یکدیگر بر میگردد. پدر و مادر از فرزند خود توقّع یک نوع رفتاری دارند که این انتظارات با علائق رفتاری نوجوان سازگار نیست. خانوادهها اصولاً از نحوهی راه رفتن و غذا خوردن نوجوانشان گرفته تا طریقهی درس خواندن و اندیشیدن، همواره یک الگوی خاص را به عنوان توقّع خویش به آنها القاء مینمایند و میگویند این را بپوش، آن را نه، اینجوری غذا بخور، فلان درس را بخوان و … در حالی که نوجوان در نهاد خود، خویشتن را نیازمند و مجاز به آزادی در رفتارهای فردی و اجتماعیاش میداند. نباید فراموش کرد که نوجوانانِ نسلهای جدید، فردگرا، خود محور و دارای رفتارهای آرمان گرایانه است که این عوامل سبب نبودن زبان و عقیدهی مشترک و نیز تفاوت در نحوهی تفکّر و برخورد میگردد که در نهایت بر عمیقتر شدن شکاف میان نسلها میانجامد.
3-    به نظر شما چهراههایی برای کمرنگ کردن این گسست و نزدیکی بیشتر والدین و فرزندان وجود دارد؟
∙••••••• راههای گوناگونی برای کمرنگ کردن تضادها و نزدیکتر نمودن فاصلهها وجود دارد که در اینجا به چند نکتهی مهمتر، بسنده میکنم. شاید بتوان اساسیترین راه را، شناخت علائق نوجوان، به وسیلهی خانواده دانست. نیازها و نگرانیها در صورتی انجام میگیرد که والدین با فرزند خود رابطهای صحیح بر اساس همدلی و درک متقابل داشته باشند. اگر رابطهی انسانی با نوجوان برقرار شود، نوجوان با والدین احساس راحتی و نزدیکی میکند و میتواند به آنها اعتماد کند و گفتهها و ناگفتهها، نیازها و دلواپسیهایش را برایشان بازگو نماید و والدین هم، با استدلال و منطقِ همراه با خونسردی و متانت او را آگاه سازند.
به علاوه امروزه، نه در جامعهی ما بلکه در همهی جوامع دنیا، نوجوانان پند پذیر نیستند و از نصیحت و امر و نهی و اجبار تنفّر دارند، از نظر علم روانشناسی، علّت این امر از یک سو عقدهی حقارت به جا مانده نسبت به تحکّم والدین و اطاعت از آنها در دورهی کودکی است و از سوی دیگر، بیداری حسّ استقلال خواهی او، در این دورهی سنّی حسّاس و تکاملی است. نوجوان در تلاش است؛ برچسب نام کودک را از خود جدا کرده و خود را به عنوان یک بزرگتر در میان اطرافیان مطرح نماید. در نتیجه برای برقراری ارتباطی سالم و سازنده جهت انتقال تجربیات مثبت و منطقی به نوجوان، باید به یاد داشت؛ پند و اندرز در نوجوان نه تنها کارایی ندارد، بلکه آسیبهای تربیتی نیز در پی خواهد داشت، پس باید از تحکّم به وی پرهیز کرد و تجربهها را در محیطی امن و صمیمانه، به شکلی مستقیم و کاملاً اختیاری به وی ارائه نمود.
همچنین والدینی که از تحوّلات جامعه و پیشرفتهای تکنولوژیک جا ماندهاند و در برابر این تغییرات، مقاومت میکنند و تفاوتهای نسل خود و فرزندانشان را نمیپذیرند، نخواهند توانست، والدین مؤثّری باشند. این والدین، باعث میشوند، نوجوانشان برای احیاء هویّت و اثبات استقلال خود، به خارج از خانه پناه برد و چیزی را که در خانه و خانواده موفّق به کسب آن نشده بود، در محیط بیرونی جستجو کند. پدر و مادرها باید به نوجوان خود گوش دهند (نه این که صرفاً حرفهایشان را بشنوند) و تلاش کنند، نیازهای او را دریابند. البته این رابطه هم نباید به گونهای تعریف شود که خانواده، همواره صد در صد نیازهای نوجوان را بدون هیچ نظری اعمّ از مخالفت یا موافقت، تعدیل یا مشروط کردن، ارضاء نماید. چرا که ارضای نیاز و اشباع نوجوان، خطر وابستگی و عدم رشد به همراه دارد. توجّه به نیازهای فرزند در سنّین و مراحل رشد و برخورد مناسب باید مدّ نظر قرار گیرد. بنابراین، در تربیت نوجوانان، باید آزادیهای مشروع آنها محترم شمرده شده و زمینه برای دستیابی بر زندگی مستقلّ آینده فراهم آید.
4-    یکی از مواردی که باعث عمیقتر شدن گسست نسلها گشته، رسانههای جمعی است. با این پدیده، چگونه میتوان جهت کمرنگ نمودن فاصلهی دو نسل برخورد کرد.
∙••••••• ظهور رسانههای جمعی، پدیدهای قطعی است که به هیچ وجه نمیتوان آن را نادیده گرفت یا در مقابل آن مقاومت نمود. امّا شکّی نیست که استفاده از این رسانهها حتماً باید توسّط خانواده کنترل و آموزش داده شود. در گذشته، رسانههای ارتباطی هرگز دارای این حجم از انباشتگی نبود. به عنوان مثال سابق بر این شبکههای تلویزیونی محدود بودند در حالی که اکنون با داشتن ماهواره، نوجوانان به راحتی با صدها شبکه که هر کدام محتوای خاصّی دارد و نیز از فرهنگ ویژهای تبعیّت میکند در ارتباط است و این موضوع، تأثیر چشمگیری در نحوهی برخورد و چگونگی رشد فرزندان دارد و تعلیم و تربیت والدین را به شدّت تحتالشعاع قرار میدهد.
بهترین راه حل در این زمینه، استفاده از برنامهای مشخص همراه با کنترل و پیگیری میباشد. در مورد اینترنت که یک پدیدهی جدید است، باید به خاطر داشت در کنار مزایای فراوانش قادر است به آسانی زندگی یک جوان را مختل سازد؛ بنابراین خانواده باید تلاش کند. نظارت کافی بر چگونگی کاربری فرزندانش داشته باشد.

Thursday, September 15, 2011

What You Can Do To Help Children Change

By Dr. Shirin Nooravi


1-Continually show children the best in them.

2-Provide positive correction that teaches them social skills along with good self esteem.

3-Help them believe in themselves and see themselves

4-Bring in imagination and creativity to use positive correction techniques

5-Use the Teacher Cues and Helper Words

6-Most importantly: Believe in your child!

Ways to Help Communication with your Teenager


By: Dr. Shirin Nooravi

Communicating with a pre-teen or teenager can often be challenging. They are at a phase of life in which many changes occur that you both might find confusing as your child begins to blossom into an adult. Here are some helpful hints to improve your communication with each other. It may be tough during this time with your adolescent but you will get through it.

Communication Helpers:
·         Remember to spend some time together. To a teen at this time friends are more interesting but that doesn’t mean family isn’t at all.
·         Make sure to have alone time with your adolescent and if they decline, remind them that frequently that you are there if they ever need to talk.
·         Respect your adolescent’s opinions and feelings. Even if you can’t help, reassure them that you understand.
·         Getting angry with your adolescent is alright; be sure not to be critical of them or their character but instead criticize their actions. Refer to “I” statements, not “you”.

·         When speaking with your adolescent try to watch and listen without interrupting them
o   Make sure you understand them completely by rephrasing what they are saying
o   Disagreements happen, just be respectful if you have a different opinion than them.
o   Set a time to talk if you don’t have time that moment.

·         Don’t fret over small things. Teens often go through a phase of rebellion, so let them chose how to express themselves with their hairstyle, clothes, etc. Note though of music, movies, and video game ratings that your child is exposed to and the messages they convey.

·         Feel free to share mistakes you have made both as a parent and an adolescent.
·         Your adolescent needs a parent, so be a parent first not a friend. Separation from you is a part of development at this age, it’s nothing personal.

·         Teach healthy problem solving by example: With your adolescent be willing to compromise and work toward solutions.
·         Setting limits is a form for caring. There must be rules so don’t be afraid to set them, despite the few days of discomfort that might follow.  
·         Keep communication open, if you find it difficult take notes or just listen.
·         Contact your pediatrician if there is difficulty with your adolescent. She/he might be able to help. 

The five steps to overcome destructive and addictive behaviors.

By: Dr. Shirin Nooravi

The stages of changes are:

1. Pre-contemplation: The young person is unaware or under aware of their problem and does not intend to change.

2. Contemplation: A.k.a. “Maybe I should” stage. The problem is visible to the child and contemplates changing his or her behavior.

3. Preparation: The child begins to have strong intentions about change for the future.

4. Action: Behaviors are modified by the child to meet standards he or she has made.

5. Maintenance: Recognition and reinforcement is much needed during this stage as the child works to keep the improvements he or she has made. Changes the child has made in behavior will only continue through support and reinforcement.





Things for Kids to learn To Say To Help them to Ward Off A Mad Attack

By: Dr. Shirin Nooravi

"Stop And Think. Make A Good Choice."

"Remember To Breathe When Your Tummy Gets Tight. Breath. Let's Breathe Together."

"Use Your Words, Not Your Fists. People Are Not For Hurting."

"You Can Do It. I Know You Can Get Your Mads Under Control."

I Understand, Right Now You Are Feeling Mad. Still, You Can't Hurt People, Things Or Yourself."

"You Are The Kind Of Kid Who Can Take Care Of His Own Bad Feelings."

"Go To A Safe Place And Draw Out Your Mads."

"You Have A Choice: Talk Out Your Feelings Or Go To Time Out And Get Your Mads Under Control."

"Well, I'm Feeling Mad Right Now Myself. I'm Going To Go Cool Off, Then We'll Talk."

"I Know How You Feel. Sometimes I Get Mad Myself. Then I Tell Myself, "It's OK To Be Mad If You Are Nice About It."

"Thanks For Sharing Your Angry Feelings. Good Choice In Using Your Words!"

"We Are Learning To Be A 'Speak Your Feelings' Kind Of Family. No More 'Mad Family' For Us."

"I Believe In You. Sometimes It's Tough, Isn't It?"

"You Are One Terrific Kid!"

· I Feel Good About Using My Words To Talk Things Out.

· I Give Up Put Downs. I Stop Myself From Saying Put Downs.

· I Notice And Speak Up About Hurts.

· I Own My Mistakes. I Feel Good About Correcting My Mistakes.

· I Don't Have To Hurt Back After Hearing About A Hurt I Caused.

· I See How My Positive Actions Affects Others.

How Can We Help A Child Change Their Aggressive Behavior? First Believe They Can Change, And Then Help Them Deal With Conflict By Teaching Them Alternatives To Dissolve It.

Here Is How A Child Works Through Change:

1. Recognize His Or Her Own Negative Response To A Problem. (Own His Behavior.)

2. Learns Alternative Ways To Deal With The Problem.

3. Decide To Act In Ways That Don’t Hurt Others. (Feel Good About Making Positive Choices!)

4. Become Self-Observant In Conflict Situations

5. Use Helper Words To Choose More Healthy Responses.

6. PRACTICE, PRACTICE, PRACTICE New Responses!

7. Reward Himself By Feeling Good And Using Positive Helper Words.

Tuesday, September 13, 2011

How to Prepare and Give an Effective Presentation



By: Dr. Shirin Nooravi

1. When making your presentation try to focus on a solid 5 points that you want your audience to remember, this will shape your presentation and make it more memorable.

2. Always rehearse your presentation beforehand as if you were in front of your audience at that moment, but be careful not to memorize it word for word.

3. Dress appropriately; look at how formal your presentation is and the people you are presenting to as a measure for the way in which to dress. If you still are not sure, get a second opinion.

4. Use presentation tools, there are so many out there don’t neglect them. Determine what to use based on your audience and subject.

5. Provide Support materials: after your presentation is done hand out carefully constructed
materials that drive your message even further to your audience as they go about their day.

6. Language is Powerful! Grab your thesaurus and dictionary, give meaningful quotes, and add
some well placed humor to make your presentation memorable.

7. Measure your audience: keep an eye on your audience during your presentation. Are
they doodling? Taking notes? On their phone? This is how you can tell what parts of your
presentation are reaching your audience.

8. Pace yourself during your presentation. Make sure you aren’t going too fast or too slow. Keep
the “slides” moving when you are finished with them.

9. Don’t overpower your presentation with too much graphics; the knowledge is the important part.

10. If you are nervous try this technique: Concentrate on just one or two members of the audience that you can “speak” to, don’t forget to observe the others in order to stay in touch with your audience.

11. Decide on how to deal with questions. It’s up to you if you want to have questions during your presentation or to defer them until the end. Remember: Keep your word if you promise to
answer a question at the end.

12. Take control of the audience; don’t hide behind your computer.

13. Be Enthusiastic